|
======================= داستان نور قرمز ======================= من دستم را به پشت تو تکیه میدهم وبه تو میگویم که لای دنده های تو یک ماهی
نمیشودهرچه میگویی سفید مقوایی است وتو یک قو هستی که تمام وجودت را به زندگی بخشیده ای وآرام میخرامی روی آب یا سبزه ها یا هرجا که رنگت طلایی تر باشد. حالا این فیلم درتلویزیون پخش میشود : به جای تو هیچکس بازی نمیکند .مه ونورقرمز. من تنها هستم .تنهاوسط یک اتاق درازکشیده ام وخدامرغ ماهی خواری است که برای قسمت اول خیلی زود است. باید فکردیگری کرد. بالای سرم پرواز نکند و بیایدبنشیند روی صندلی یا . . . تخت . - سیگار؟ ======================================= ======================================= |+| نوشته شده توسط ریحانه نامدار در جمعه هفدهم فروردین 1386 و ساعت 14:30 |
|

