|
================================================= بهشت خیلی وقت دارم آرام آرام حرف میزنم خیلی وقت دارم میخوابم صبحانه ام رابه دوردست میفرستم کارد و مربا را هزاربار روی نان تا باتو میخزم دیگر دورترنرفته باشد همینجاخوب است عزیزم به من بگو آیا همینجا هستی " آیا همینجا هستی؟ " طوفان آرامی می ورزد موها وپیراهنهای ما آسان میشود "توی گوش کوچولوی شما هستم صدای عالیجناب را می بافم" خیلی سالها میگذرد "مثل ژاپنی ها باموی های کم پشت سفید " چقدرقدیمی شده ام بااینهمه شن روی دامنم ومردی که باقاشق چایخوری مینویسد بدخط بد بی حوصله وعاشقش هستم. . . ================================================ ================================================= |+| نوشته شده توسط ریحانه نامدار در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 0:27 |
|

