|
====================== دورخوانی دوم
یک نمایشنامه نوشته ام بادستهای دراز وصورت کشیده مثل زن اولم که همیشه وقتی به مبل زردی تکیه میدادیک ساق پایش رامیکشید تاادامه ی رنگ دسته ی مبل روی دیوارباسایه ی من به راهروبرسد چون من زیادراه میرفتم وکلماتم پشت نداشتند به هرکدام که میخواستم بعدهابارانی بلندی میپوشاندم وروزهای سردمیزدم بیرون.
معشوقه ام درگوشه ای ازنمایش به رستوران بزرگی نزدیک میشود که شبهابامن درآن شام میخورد.صحنه ی اول خیلی طول میکشد.بهتراست دیرتربیایید . به زنم گفته ام فرداساعت نه صبح .به هرحال نه وسی دقیقه عالیست . نمایشنامه درباره ی زن های زیادی است باصورتهای کشیده ولی معشوقه ام درآن بازی میکند. چون قیافه اش بهتراست . مردروبرویی: سیگارمیکشد وازهرحیث بهترازفرانتس کافکا است .درکتابهایش مردهایی میخوابند وبیدارمیشوند که هیچ اتفاقی برایشان نمی افتد وسالها میگذرد. صبح روز بعد: مرد روبرویی سیگاری روشن میکند. مردبه صورت فرانتس کافکا سیلی میزند سیگارازروی لبش به یکطرف پرت میشود وخاطراتش با صدایی اندوهگین به گوش میرسد: جهان فراموشی ها جهان خاموشی ها جهان آغوشهای سرد ونگاه ها (صدای باران) چهل صفحه نوشتم . زن اولم درآشپزخانه به صورت حضرت مریم درآمده واشیاء رابااشاره ی دستش جابجا میکند. "اینهاچه مفهومی دارند؟"
مرد درآشپزخانه ی خانه ی من نشسته وبرای خودش چای میریزد . زن اولم ازاومیپرسد آیا میتوانم ریشه ی فوویسم را دراین تابلو انکارکنم؟ " . صحنه ی سوم: نمایشنامه ی دیگری نوشته ام که میتوانددرآن موهای کوتاهش را جلوی آینه سشواربکشد وبادستان درازش بورس را زیرتخت پیداکند. صحنه ی سوم: درخیابان روبروی رستوران بازن اولم راه میروم .معشوقه ام رعدوبرق رابادرختی که آتش گرفته به سویم پرت میکندوبارانی نازکم درآتش میسوزد. صحنه ی چهارم: "من فرانتس کافکا نیستم ." صحنه ی اول: زن اولم دراستخر شنامیکند. پایان. ============================== |+| نوشته شده توسط ریحانه نامدار در شنبه یازدهم آذر 1385 و ساعت 0:7 |
|

