تبليغاتX
کلمات
 


====================

 

           اژدهای سوم 

         

============================

 

 

اژدهای دوم میخواست ازپنجره ی حمام فرار کند  اما روح سرگردانش کنارمن


 نشسته بود وچپق می کشید  از روی سینه ی بازم به نقش برجسته ی

 
کاشی ها  آنقدرفوت کرد تا   دوتا از زنهای مینیاتوری مثل شمع آب شدند .

 

 

اژدهای دوم  مرد همیشگی نیست  دستش میگیرد به بالهای من  و مرا از


 روی دوچرخه می اندازد توی آب    با این عینک یک چشم مثل معشوقه ی


 روغنی یک نازی مرده روی آب دریا بالا می آیم .

 

او را می  گردند و  زن ها و تنگ ها وترمه ها از پشت گوش و زیر گلویم به هوا

 
میروند.

 اسم مرا می پرسند   و او با یک چشم سیگارهایشان را روشن میکند.

 

 

 از برف روی سوپتان پیداست که میل به غذا ندارید سرهنگ .(دانه های برف

 
روی سوپم
کله ی اسب درست کرده اند) .

 

آنجا هنوز برف می بارد .

 

سرباز با قاشقش آرام از روی اسب پیاده میشود و توی یقه ی پیراهنش


  ها  میکند.  به زنجیرطلای نازک  دور گردنش یک قوی سفید آویزان است.

 

امشب دوش آب را باز میگذارم و از لای نرده ها فرار میکنیم .

-  طلاست؟

 

-  نه من اژدها نیستم  خانم   ولی هجده سال دارم.

 

 

میخواهد عاشقش بشوم .

 

- نه خانم  اژدهای دوم بیرون دروازه منتظر شماست . من عاشق قوی سیاه

 هستم .

 

 

 

==========================
==========================

|+| نوشته شده توسط ریحانه نامدار در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 12:55