|
اژدهای سوم ============================ اژدهای دوم میخواست ازپنجره ی حمام فرار کند اما روح سرگردانش کنارمن
اژدهای دوم مرد همیشگی نیست دستش میگیرد به بالهای من و مرا از
او را می گردند و زن ها و تنگ ها وترمه ها از پشت گوش و زیر گلویم به هوا اسم مرا می پرسند و او با یک چشم سیگارهایشان را روشن میکند. از برف روی سوپتان پیداست که میل به غذا ندارید سرهنگ .(دانه های برف آنجا هنوز برف می بارد . سرباز با قاشقش آرام از روی اسب پیاده میشود و توی یقه ی پیراهنش
امشب دوش آب را باز میگذارم و از لای نرده ها فرار میکنیم . - طلاست؟ - نه من اژدها نیستم خانم ولی هجده سال دارم. میخواهد عاشقش بشوم . - نه خانم اژدهای دوم بیرون دروازه منتظر شماست . من عاشق قوی سیاه هستم . ========================== |+| نوشته شده توسط ریحانه نامدار در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 12:55 |
|
