تبليغاتX
کلمات
 

===========================================

           داستانِ خوابیده
===========================================



فاصله ی من ازدیوار یک تاویل بیشتر ندارد :  دورتر نشسته ام .


 درباره ی یک مرد این اتاق پنج بارنوشته میشود.


 قیافه ی معمولی زن :  قیافه ی معمولی زن دارد از پنجره به بیرون دستهایش را با سفره ای که آهسته تکان میدهد ازبین میبرد . به زیر گلویش که میرسد خراشی به شکل ساعت داریم با یک عقربه ی فلزی که به نرمی درشکاف سینه اش فرورفته .   خراشی به شکل ساعت داریم.

 

1-انحنای میز ودایره ی بشقابها

2-

3-

4-نور عمودی

5-

 

من نمیتوانم ظهورچیزی را ثابت کنم .



نوار زرد باریکی را بر حاشیه ی دامنش میدوخت . چهره ی معمولی اش ساعتها بود که بی هیچ جاذبه ای هنوزدرآشپزخانه میچرخید . یخچال سفید را در آغوش گرفت . دامنش را پوشید . در را باز کرد و صورتش را در بخار سرد ماهی ها فرو برد .

درباره ی فیروزه :  سی وهشت ساله . ادبیات نمایشی . نورموضعی روی لیوانها وسایه ی مرد قدم زنان درچهارچوب در .
کت وشلوارپوشیده تا درتمام
بازگشت ها رنگش همین طوسیِ نیمه واقعی  باشد . چهره ی مرد بسیارجذاب است . کف اتاق چوبی نیست ولی اگر بود باهمین چندتابلوی ساده وجابه جایی به موقع نورهای زردو سفید بیشترازپنج بار میشکست  .

مردی که ازخیابان به پنجره نگاه میکرد سایه ها را به دیگری نشان داد .

 

آن شب برای پیاده روی به کنارساحل رفتند . مردی که ازخیابان به پنجره نگاه میکرد آنها رادید.

 

زمان  دریا را پاک کرده بود .

 

 

=========================================
=========================================

|+| نوشته شده توسط ریحانه نامدار در پنجشنبه یکم تیر 1385 و ساعت 9:13