|
==================================== زرد و پرستو خوابیده ام نیز از سایه ها و نیز یک خورشید خط دار نیز چیزی نپوشیده مرجانها را به نیش میکشی هزارماهی پریِ همین مرغابی بی ساز وبی پیراهنهای زردبلند ومن بیشتر دیوانه صبرکن =================================== |+| نوشته شده توسط ریحانه نامدار در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 و ساعت 13:20 - شعر - زن خانه اش رافراموش نکرده بود. به مردگفت : فراموشش کرده ام و چراغ راخاموش کرد لامپ روشن شد مرد گفت : خاموشش کرده بودی . زن گفت : یادم رفته بود وچراغ راخاموش کرد. اتاق تاریک شد. همیشه جای دیگری هستم . یعنی آن قسمت ازوجودم که حتی متعلق به خودم هم نیست چطورمیتواند متعلق به توباشد .من حتی نمیدانم کی برمیگردم. به راحتی درآغوش توخفته ام مردگفت :داستان عجیبی نوشته ام چقدر سردم است نمیتوانم بخوانمش . اتاق سفید شد . |+| نوشته شده توسط ریحانه نامدار در جمعه دوازدهم اسفند 1384 و ساعت 16:27 -- کمی درباره ی" کوبو" -- *)مثلا عبارت "بازی الاکلنگی " برای تشریح نوع ارتباط بی ثمرش بایک زن به کارمیرود چراکه پس ازچهارسال:"به جای آنکه اشتیاقشان راازدست بدهند؛ باآرمانی کردن بیش ازحد آن را خشکانده بودند. (زن درریگ روان)" "زن درریگ روان"suna na onna(1962) : درباره ی "کوبو آبه "(متن کوتاه زیرروازتوی اون سایتی که آدرسشو توی لینکهام دادم اینجا به زبون خودمون برگردوندم؛ میتونین بقیه اش رو اونجابخونین): <<کوبو آبه (1993-1924) نویسنده ی"علامت انتهای خیابان" و "زن درریگ روان"درتوکیومتولدشد؛ولی به خاطرشغل پدرش که پزشک بوددربخش اشغال شده ی منچوری به بلوغ وجوانی رسید. به ریاضیات علاقه نشان دادوهمچنین شیفته ی جمع آوری حشرات بود.شایدسالها زندگی بیرون ازژاپن باعث شدکه اوازتاثیرات فرهنگی معاصردرکشورش دورشودوبه سمت فیلسوفان غربی چون هایدگر؛ جاسپر ونیچه سوق یابد. در1941به ژاپن برگشت ودرسال 1963وارددانشکده ی پزشکی توکیوشد. آبه به علت بیماری تنفسی اش ازخدمت نظام معاف بودوبنابراین درطول جنگ دوباره به منچوری کوچید. اما پس ازمراجعت مجددبه کشورش توانست در1948دررشته پزشکی فارغ التحصیل شود-کاری که هیچگاه به آن نپرداخت_درعوض به طورجدی به عنوان یک نویسنده شروع به کارکردوعضویک گروه ادبی به سرپرستی کیوترو هامادا شد که هدفش پرداخت تکنیکهای سوررئالیسم باایدئولوژی های مارکسیستی بود. *) نیکی جومپی درصفحه ی 100کتاب:" ...بنابراین من درحال حاضر به شن علاقمندم؛ چون هرچندجامداست؛ خواص هیدرودینامیکی دارد." * لطفا این کتاب را بخوانید لطفا!* |+| نوشته شده توسط ریحانه نامدار در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 23:25 |
|

